روایت های یک دانشجو از سخنرانی در سال 90؛

ابن الوقت هایی که هر روز رنگ عوض می کنند

کاش زهرا ساعی و امین مرعشی کمی از سرگذشتشان برایمان بگویند، از زمانی که عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان کشور بودند و سینه چاک احمدی نژاد و جریان اصولگرایی، اما نمی دانم آن ها را چه شده و قدرت با آن ها چه کرده است؛ به هرحال تاریخ این را ثابت کرده است که ایران از ابن الوقت ها بیش از نادان ها ضربه خورده است.

ابن الوقت هایی که هر روز رنگ عوض می کنند

سرویس سیاسی تبریزبیدار؛

سکانس اول:
سال اول دانشگاه بود و من تازه از فضای دبیرستان فاصله گرفته بودم. برخلاف مشق تخیلی تابستان ۹۰ که امید قبولی در تهران را در سر می پروراندم، ناامیدانه در مهرماه ۹۰ برای ثبت نام در رشته ای که تا به حال نامی از  آن نشنیده بودم، به دانشگاه شهر خودم تبریز، رفتم.
روزهایی که اندک ذره ای از گرایشات اصلاح طلبی دبیرستانم در درونم باقی نمانده بود، در معدود جلسات سخنرانی سیاسی دانشگاه تبریز حضور می یافتم. انکار نمی کنم که با تصورات دوران اصلاحات و بزن بزن ها و جنجال های دانشجویی وارد دانشگاه شدم اما زمان، زمان دیگری بود، زمان محافظه کاری!
دو سال پس از کوران حوادث تلخ ۸۸، بر ویرانه هایی از جریان تمامیت خواه سبز تکیه زده بودم که در پیش روی آن قرار بود اولین انتخابات«پس از فتنه» برگزار شود.
آن سال هنوز طوفان های اعتدال بنفشی در فضای سیاسی کشور وزیدن نگرفته بود تا ۹ دی ۸۸ را به محاق تاریخ ببرند، اما بودند تشکل هایی که همچنان «راوی» فتنه اکبر بودند.


سکانس دوم؛
در سرمای جانسوز آذر ۹۰، در حالی علی رغم سردردهای شدید معتاد یادداشت های قوچانی در مهرنامه خصوصا «شکاف های تازه در جامعه کهنه» شده بودم که دوست اصلاح طلب یزدی ام، که محو بیان تفاوت های مصباح و خاتمی به عنوان دو یزدی از زبان وی بودم!، عکسی از بنر جریان شناسی سیاسی جامعه اسلامی دانشجویان برایم نشان داد.
عنوان دقیق جلسه یادم نیست ولی خوب به یاد دارم که جلسه اول در تالار شهریار دانشگاه تبریز و دومی در تالار ۲ دانشکده انسانی برگزار می شد؛ سخنران امین مرعشی!


سخنرانی اول دوشنبه بود، به اصرار دوست یزدی ام بعد از نهار خواستیم به جلسه برویم ولی ما ترم اولی ها  جایی را در دانشگاه بلد نبودیم و از هر کس که پرسیدیم هرکدام آدرسی دادند و بالاخره نتوانستیم به مراسم برسیم.
جلسه دوم را ولی به راحتی پیدا کردیم چون دانشکده خودمان بود، بعد از ۵ دقیقه انتظار، سخنران جوان حدودا ۳۰ ساله به روی سن رفت و دستش را در جیبش برد و شروع کرد به تحلیل سازمان های سیاسی پس از انقلاب. گویی کار قبل از انقلاب را دیروز یکسره کرده بود و اکنون با لحنی که بیان اسم نفرات احزاب برایم تازگی داشت شروع به سخنرانی کرد.
در حین جلسه  که امین مرعشیمدام از  مسجد جوستان موسوی خویینی ها و امت واحده و جامعه روحانیت مبارز صحبت می کرد، توجهم را یکی از حضار که بسیار شبیه علی دایی بود و با باز و بسته شدن در مدام برمی گشت و به عقب می نگریست، برهم می زد.
مرعشی، زمانی که از حضور احمدی نژاد در تیپ ویژه پاسداران و تبعید آقای مصباح در سقز کردستان صحبت کرد، دوست یزدی ام به شوخی گفت: دوستمون از بچه های بالاست!
خندیدم ولی چیزی نگفتم. صحبت که به فتنه ۸۸ رسید از توطئه موسوی خویینی و بهزاد نبوی علیه رهبری گفت که مدعی بودند ما در سال ۷۶، دو پای قدرت رهبری را زدیم و وی را به زانو درآوریم ولی این بار(سال ۸۸) باید وی(مقام معظم رهبری) را کاملا از اریکه قدرت به زیر بکشیم.

انکار نمی کنم که به وی شک کردم ولی جلسه به هر صورت تمام شد.  

 
سکانس سوم؛
۴ سال پس از این جریان، در مصاف انتخاباتی سخت تبریز که تبدیل به آوردگاهی برای دو جناح سیاسی شده بود، کاندیدایی متناقض از تهران به تبریز فرستاده شد که خود مدعی سفیر اعتدال بود. 
بسته شدن لیست از سوی تهران و حرف و حدیث های انتخاباتی درباره شورای هماهنگی اصلاح طلبان آذربایجان شرقی، نوید دهنده حضور شبهه برانگیز این  بانوی متناقض اعتدالی بود.


اما در این میان برایم پرسشی لاینحل باقی گذاشت که چه شد این «سفیر»! همراه با شوهرش امین مرعشی، در سال 8 8از جان و دل برای احمدی نژاد چپ مدرن مایه گذاشتند و در سال ۹۰ در هر کوی و برزن بر علیه فتنه گران اصلاح طلب و منکوب نمودن سران آن پیش رفتند ولی اکنون در زیر لوای اعتدال سینه می زنند؟


چه شد که زهرا ساعی و شوهرش پس از وزیدن نسیم اعتدالی سمت های دولتی به گونه آنان٬ راهنمای راست زدند ولی به چپ پیچیدند و اکنون زیر عنوان لیستی رفتند که در سال ۸۸، بزرگان آن را منکوب می کردند.


به یاد سخنان اصولگرایانه مرعشی و همسرش ساعی که آن روز با جامه ای اصولگرا مهمان دانشگاه تبریز بودند افتادم و از واگشتی این دو که امروز با توصیه ای از تهران، جامه اعتدال و اصلاح طلبی به تن کرده اند، انگشت به دهان ماندم.
ابن الوقت های سیاسی که با هر تغییر سیاسی، رنگ عوض کرده و با منکوب کردن گذشته خود، جامه جدید سیاسی به تن می پوشند، بی شک مهم ترین تهدید سیاسی کشور هستند.
مرعشی و ساعی ۴سال پیش جریان شناسی سیاسی ایران را در تبریز برایم گفت، آیا وقت آن نرسیده به جریان شناسی سیاسی فکری برخی افراد همچون ساعی و مرعشی و حتی عباس زاده بپردازیم؟!

کاش زهرا ساعی و امین مرعشی کمی از سرگذشتشان برایمان بگویند، از زمانی که عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان کشور بودند و سینه چاک احمدی نژاد و جریان اصولگرایی، اما نمی دانم آن ها را چه شده و قدرت با آن ها چه کرده است؛ به هرحال تاریخ این را ثابت کرده است که ایران از ابن الوقت ها بیش از نادان ها ضربه خورده است.